«از سحرگاه امروز، مردم مسلمان و مبارز تهران به محض آگاهی از شهادت جانگداز محمدعلی رجایی رئیس جمهوری و دکتر جواد باهنر نخستوزیر جمهوری اسلامی ایران در واقعه انفجار بمب در یکی از اتاقهای نخستوزیری، گریان و سیاهپوش، اما هوشیار و مصمم و با قلبی مملو از خشم انقلابی نسبت به استکبار جهانی و مزدوران داخلیاش، به سوی خیابان امام خمینی به راه افتادند و در حالی که شعار میدادند: «رجایی، باهنر شهادتت مبارک» به منظور شرکت در مراسم تشییع جنازه شهدای بزرگ انقلاب اسلامی ایران، در مقابل مجلس شورای اسلامی حضور یافتند. مردم قهرمان و همیشه حاضر در صحنه تهران بعدازظهر دیروز، بلافاصله پس از آگاهی از واقعه انفجار، با هر وسیله نقلیهای که در دسترسشان بود به سوی ساختمان نخستوزیری به راه افتادند، تا ضمن حضور فعال در صحنه، از کم و کیف توطئه کثیف و جنایتکارانه آمریکا آگاهی یابند.
ساعت ده بامداد امروز، در میان سیل اشک و شعارهای توفنده تودههای میلیونی مردم مسلمان و قهرمان، پیکرهای پاک دو تن از شهدای والای انقلاب به لالهزار شهیدان همیشه جاوید انقلاب اسلامی رفت تا سندی باشد بر حقانیت، مظلومیت و ایثار رجاییها و باهنرها... که تا آخرین نفس در سنگر انقلاب اسلامی ایران با استکبار جهانی بخصوص آمریکای جنایتکار و مزدورانش جنگیدند و سرانجام شربت شهادت نوشیدند و به لقاءالله پیوستند.
در پی انتشار خبر تأسف انگیز شهادت این عزیزان اسلام، مردم شیراز، تبریز، زنجان، اسلامآباد، کرمانشاه، اصفهان، پلدختر، لرستان، خرمآباد، بروجرد، فیروزکوه، آمل، بابل، رشت، لاهیجان، رودسر، رامسر، تنکابن، اهواز، کرمان، دزفول، قزوین، کرج و دیگر شهرهای ایران، به خیابانها ریختند و شعار مرگ بر آمریکا سر دادند.»
***
متن فوق، سرمقاله روزنامه اطلاعات در ۹ شهریور ۱۳۶۰ است که با عنوان« پیکر پاک رجایی و باهنر» به شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران اختصاص داشت.
گزارش انفجار
در کنار این سرمقاله، روزنامه در همان روز گزارش نسبتا جامعی از این فاجعه ارائه داده است:
حادثه انفجار در ساعت ۳ بعدازظهر دیروز روی داد و در این ساعت، آقایان محمدعلی رجایی رئیس جمهوری و دکتر محمدجواد باهنر نخستوزیر و چند تن از مقامات نظامی و امنیتی کشور در یک جلسه فوقالعاده شرکت داشتند. در پی انفجار بمب که گفته میشود در داخل یک کیف دستی جاسازی شده بود قسمتهایی از طبقه اول و طبقه دوم ساختمان نخستوزیری در مجاورت خیابان پاستور دچار حریق شد و آتش و دود فضای محل انفجار را فرا گرفت. در این حادثه محمدعلی رجایی رئیسجمهور و دکتر محمدجواد باهنر نخستوزیر و چند تن از مقامات مملکتی که در جلسه مذکور حضور داشتند به درجه رفیع شهادت نائل شدند و مجروحان حادثه با کمک ماموران و پرسنل نهادهای انقلابی به بیمارستانها انتقال یافتند و تحت مراقبتهای درمانی و پزشکی قرار گرفتند.
به گزارش خبرنگاران «اطلاعات» که در اولین لحظات پس از وقوع انفجار در محل نخستوزیری حاضر شدند با تلاش گسترده مأموران آتشنشانی، شهربانی، کمیتهها، سپاه و گروهی از مردم آتش خاموش شد و تعدادی از افراد که در زیر آوار مانده بودند از زیر آوار خارج و به بیمارستان انتقال یافتند. جنازه چند شهید نیز از زیر آوار خارج گردید که به علت شدت سوختگی قابل شناسایی نبود.
به گزارش خبرنگاران اعزامی اطلاعات به محل وقوع انفجار لحظاتی پس از اطفاء حریق مأموران انتظامی حاضر در محل کنترل نظم را به عهده گرفتند و پیکر این شهدا از محل نخستوزیری با آمبولانس و هلیکوپترهای نظامی خارج گردید.
مجروحین
به گزارش خبرنگاران ما از محل حادثه، تعداد مجروحین و شهدا تا ساعت ۱۲ شب ۸ شهید و ۲۳ مجروح گزارش شده بود. خبرنگار ما طی این گزارش اشاره کرد از این تعداد مجروحین تنی چند از مقامات مسئول مملکتی هستند که عبارتند از آقایان سرهنگ وحید دستگردی سرپرست شهربانی جمهوری اسلامی ایران، سرهنگ سید موسی نامجو وزیر دفاع و نماینده امام در شورای عالی دفاع، تیمسار شرف خواه جانشین فرمانده نیروی زمینی، سرهنگ وصالی، سرهنگ اخیانی رئیس ستاد ژاندارمری جمهوری اسلامی ایران، سرهنگ کتیبهای نماینده ستاد مشترک ارتش و عدهای از کارکنان نخستوزیری و چند عابر که در لحظه انفجار بمب از مقابل ساختمان عبور میکردند.
مجروحان بلافاصله با کمک امت و نهادها و امدادگران به بیمارستانهای فیروزگر، مصطفی خمینی، انقلاب، سوانح سوختگی، سینا، امیراعلم و امام خمینی انتقال داده شدند و تحت عمل جراحی قرار گرفتند. از این عده مجروحین تعدادی سرپایی مداوا شدند و بیمارستان بقیه مجروحین در بیمارستانها بستری شدند.
یک پیرزن عابر که از مقابل ساختمان نخستوزیری میگذشت زیر آوار ماند و شهید شد. ضمناً گزارش شد که در این حادثه تعدادی دست و پای قطع شده توسط مأموران و نهادها جمعآوری شد.
گزارش خبرنگار اطلاعات در ساعت ۵ عصر
در پی وقوع حادثه انفجار بمب، دو فروند هلیکوپتر بر فراز نخستوزیری برای اطفای حریق و حمل اجساد و مجروحان به پرواز درآمدند، و پس از خروج تدریجی مجروحین از ساختمان، امدادگران آتشنشانی با کمک پرسنل ارتش جمهوری اسلامی ایران به پاکسازی منطقه مشغول شدند.
عملیات آتشنشانی
خبرنگار ما در تماسی با دفتر فرماندهی آتشنشانی در مورد این حادثه جویا شد. فرمانده کشیک آتشنشانی در این زمینه اظهارداشت: در ساعت ۱۵/۳ دقیقه به آتشنشانی اطلاع داده شد که انفجاری در ساختمان نخستوزیری رخ داده است. بلافاصله اکیپهای یک، دو، سه، چهار، پنج، هشت، ده، یازده، سیزده، چهارده، هیجده و نوزده و همچنین امدادگران نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و اورژانسهای تهران و سپاه و کمیتهها و شهربانی و نیروی هوایی در محل حاضر شدند و پس از ۳ ساعت تلاش مداوم موفق شدند حریق را مهار کنند.
از طرف دیگر گروه امدادگران پس از اطفای حریف مجروحینی را که در زیر آوار مانده بودند از زیر آوار بیرون کشیدند و بلافاصله به اورژانسها و بیمارستانهای مختلف انتقال دادند.
ضمنا تعدادی جنازه سوخته نیز از محل فاجعه توسط امدادگران از زیر آوار بیرون کشید شدند.
فرمانده کشیک آتشنشانی اضافه کرد: پس از مدتی که از عملیات گذشت، از نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران تقاضای یک دستگاه هلیکوپتر کردیم. وی اضافه کرد: در این حادثه دو نفر از مأموران آتشنشانی بر اثر فرودآمدن سقف مجروح شدند که بلافاصله به بیمارستان فرستاده شدند.
بیمارستانها
خبرنگاران ما در تماسی با بیمارستانهای مختلف که مجروحین در آن بستری میباشند کسب اطلاع کردند. مسئولین بیمارستانها آمار مجروحین را ۲۳ نفر گزارش دادند و حال تعدادی از مجروحین خوب و رضایتبخش توصیف شد. ضمنا طی تماسی که یکی دیگر از خبرنگاران ما با بیمارستان سوانح سوختگی و مصطفی خمینی گرفتند. مسئولین بیمارستان حال آقایان سرهنگ وحید دستگردی سرپرست شهربانی جمهوری و تیمسار شرفخواه جانشین فرمانده نیروی زمینی و سرهنگ وصالی را رضایت بخش توصیف کردند.
گفتگو با شاهدان عینی
خبرنگار ما با چند تن از پاسداران که در عملیات نجات و اطفای حریق شرکت داشتند گفتگویی انجام دادند. شاهدان عینی در این مورد اظهار داشتند: ما در خیابان پاستور بودیم که ناگهان صدای انفجار مهیبی فضای آسمان را پر کرد.
پس از انفجار ناگهان دود غلیظی توأم با آتش از طبقه اول و دوم ساختمان نخستوزیری به چشم خورد و پس از مدتی مأموران و عدهای از مردم که در نزدیکی ساختمان نخستوزیری بودند با فریاد «الله اکبر» به طرف نخستوزیری دویدند.
از طرف دیگر مأموران آتشنشانی و سپاه و کمیتهها و شهربانی نیز در محل حاضر شدند و برای نجات مجروحین به تلاش پرداختند. وی گفت: در این حادثه که دست کمی از فاجعه ۷ تیر دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی نداشت. آقایان رجایی رئیسجمهوری و دکتر باهنر نخست وزیر و عدهای دیگر از مقامات مملکتی و کارمندان نخستوزیری به شهادت رسیدند. وی گفت: بر اثر انفجار و حریق این فاجعه حدود ۸ نفر جان خود را از دست دادند.
گروه خنثیسازی بمب
خبرنگار ما طی تماسی با گروه خنثیسازی بمب شهربانی جمهوری اسلامی کسب اطلاع کرد: پس از انفجار بمب آتشزا اکیپهای خنثیسازی بمب به محل نخستوزیری اعزام شدند. متخصصین گروه خنثیسازی بمب در نخستوزیری در حال بررسی میباشند. ولی آنچه مسلم است ـ بمب مزبور از نوع بسیار قوی با مواد آتشزا بوده است. خبرنگار سیاسی روزنامه اطلاعات که دقایقی بعد از وقوع حادثه انفجار بمب در نخستوزیری خود را به محل حادثه رساند، نتیجه مشاهداتش را چنین گزارش داد:
وقتی با مشکلات فراوان نزدیک در ورودی نخستوزیری رسیدم، آتشسوزی تازه خاموش شده بود، هنوز دود ناشی از آتشسوزی از ساختمان نخستوزیری به هوا زبانه میکشید. مأموران آتشنشانی با جنب و جوش زیادی به اطراف میدویدند. تمام شیشههای ساختمان نخستوزیری بدون استثناء خرد شده بود. قسمتی از طبقه دوم ساختمان نخستوزیری که در خیابان پاستور واقع است، بر اثر انفجار و آتشسوزی ناشی از آن، درهم کوبیده شده و به خیابان ریخته بود.
اظهارات کارمند نخستوزیری
یکی از کارمندان قسمت آبدارخانه نخستوزیری را دیدم که دستش مجروح شده بود و رنگ به صورت نداشت به او گفتم جریان چیست؟ او فقط گفت: وحشتناک بود؛ در طبقه دوم داشتم به طرف آبدارخانه میرفتم که صدای وحشتناکی تنم را لرزاند و بلافاصله زبانههای آتش را دیدم که از اتاق کنفرانس به بیرون تنوره میکشید. از وحشت نمیدانستم چه کنم سعی کردم فکرم را متمرکز کنم و ببینم چه اتفاقی رخ داده است. موفق نشدم، چون دود غلیظی تمام سالن طبقه دوم را فرا گرفته بود. از وحشت از طبقه دوم به اتفاق یکی دیگر از همکارانم به کوچه کنار نخستوزیری پریدیم، و در این موقع بود که دستم مجروح شد. وقتی در کوچه مقداری بر اعصابم مسلط شدم صدای «الله اکبر» را از داخل ساختمان همراه با شکستن شیشهها میشنیدم، نمیدانستم چه کنم هنوز آتشنشانی نیامده بود، وقتی مأموران آتشنشانی رسیدند و آتش را خاموش کردند به درون ساختمان رفتیم و به کمک امدادگران پرداختیم.
من شاهد صحنه بودم
همینطور که قیافههای آشنا و غیرآشنا را از نظر میگذراندم یکی از مأموران شهربانی که همیشه در پشت اتاق جلسات مهم مملکتی مستقر است، را دیدم .چشم راستش که گویا ضربهای به آن وارد شده بود کاملا سرخ شده و سیاهی و دوده بر لباس بیرنگش نشسته بود و رنگ به چهره نداشت. از او خواستم جریان انفجار را برایم تعریف کند. وی گفت: مثل همیشه پشت در اتاق در حال قدم زدن بودم که ناگهان صدای انفجار از داخل اتاق کنفرانس به گوش رسید، و تمام ساختمان نخستوزیری را تکان داد، اولین کاری که کردم این بود که دست به اسلحه برده و اسلحه را کشیدم. در اتاق را باز کرده دود و آتش در اتاق فضا را تاریک کرده بود و گرد و غبار هم به این تاریکی کمک کرده بود. من که حتی به افراد داخل اتاق هم شک داشتم در حالیکه اسلحه را در دستم آماده شلیک کرده بودم، منتظر بودم تا ببینم چه کسی از اتاق خارج میشود. اولین کسی که از اتاق خارج شد، یک سرهنگ ارتشی بود که گویا زخمی شده بود.
وی وحشتزده از اتاق به بیرون دوید، بقیه نیز یک یک اتاق را ترک کردند و به زودی زخمیها را نیز تخلیه کردیم. در این زمان بود که زبانههای آتش دیگر به بیرون اتاق نیز زبانه میکشید. مجبور شدیم به بیرون راه یابیم، اما گویی همه درها بسته شده بود، تا بالأخره به کمک برادران پاسدار به بیرون آمدیم.
اظهارات پاسدار محافظ نخستوزیری
به پاسداری برخوردم که یکی از پاهایش زخمی شده و یکی از پاچههای شلوار خود را بالا زده بود و توضیحاتی به حجتالاسلام هادی غفاری میداد. او را به کناری کشیدم و از وی خواستم مشاهداتش را بگوید. وی گفت: بیرون ساختمان نخستوزیری مشغول پاسداری بودم که صدای انفجاری شنیدم سراسیمه خود را به نزدیک در ورودی خیابان پاستور رساندم و متوجه شدم که چند تن از امرای ارتش در حالیکه یکی از آنها خون از سرش جاری بود از پلههای نخستوزیری به پایین میدویدند، و از طرفی صدای «الله اکبر» نیز که از داخل ساختمان شنیده شد، مرا متوجه ساخت که کسانی احتیاج به کمک دارند. بلافاصله خود را به طبقه دوم رساندم که آتشسوزی در آنجا جریان داشت و در همانجا پایم نیز زخمی شد، اما فوری محل را ترک کردم و پایین آمدم و در همین زمان بود که مأموران آتشنشانی به محل رسیدند و به انجام عملیات خاموش کردن آتش پرداختند.
یکی دیگر از خبرنگاران ما گزارش داد: رئیس جمهور و نخستوزیر شهید ما دیروز به همراه ۱۰ تن دیگر از همکارانشان در جلسهای در ساختمان مرکزی نخست وزیری شرکت کرده بودند که بر اثر انفجار بمبی که به دست ناپاک عوامل آمریکا کار گذاشته شده بود محل برگزاری جلسه منفجر شد. بر اثر این انفجار ۳ تن شهید و ۹ نفر دیگر مجروح شدند. اجساد شهدای این فاجعه به صورتی سوخته بود که به هیچ وجه شناسایی آنها ممکن نبود. از سوی دیگر در میان زخمیهای این حادثه اثری از برادران رجایی و باهنر به چشم نمیخورد و بدین ترتیب حدس زده میشد که ۲ جسد از سه جسد به دست آمده متعلق به رئیسجمهور و نخستوزیر باشد.
بالأخره در آخرین ساعت شب پیکرهای پاک قربانیان حادثه ۸ شهریور از روی علاماتی که در دندانهای هر کدام از آنها وجود داشت شناسایی شدند.
هنوز از هویت صاحب سومین جسد اطلاعی در دست نیست اما احتمال داده میشود مربوط به یکی از برادران سپاهی بود که در جلسه شورای امنیت شرکت کرده بود.
اظهارات وزیر کشور
در پایان جلسه فوقالعاده دیشب هیأت دولت به ریاست آیتالله مهدویکنی وزیر کشور طی سخنانی درباره انگیزه تشکیل جلسه فوقالعاده هیأت دولت گفت: این جلسه بعد از حادثه انفجاری که در نخستوزیری رخ داد تشکیل شد. وی درباره چگونگی حادثه گفت: من به طرف نخستوزیری حرکت کردم که خبر انفجار را شنیدم و بلافاصله به وزارت کشور برای انجام اقدامات لازم جهت امداد و مسائل امنیتی رفتم.
وی افزود: بعد از این حادثه برای بررسی حادثه و وظایفی که دولت در آینده دارد جلسه هیأت دولت تشکیل شد و آقای هاشمی و وزراء تشریف آوردند و مسائلی که لازم بود مورد بررسی قرار گرفت و انشاءا... نتیجه آن به اطلاع ملت قهرمانمان خواهد رسید.
سخنان رئیس مجلس
حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی نیز در پایان جلسه فوقالعاده دیشب هیأت دولت طی سخنانی گفت: درست در لحظهای که جلسه عصر ما در ساعت ۳ بعدازظهر قرار بود شروع شود صدای انفجار و به دنبال آن نمایانشدن ستون دود غلیظی از نخست وزیری برخاست. در این هنگام مجلس کار خود را آغاز کرد و بعد ما مطلع شدیم که متأسفانه این انفجار در اتاقی اتفاق افتاده است که جناب آقای رجایی، آقای باهنر و چند نفر دیگر در آنجا تشریف داشتند. ما به سرعت دنبال کار رفتیم و عدهای از این آقایان مجروح شدهاند که در بیمارستان بستری هستند.
تشکیل شورای موقت ریاست جمهوری
در پی شهادت محمدعلی رجایی رئیس جمهوری و دکتر باهنر نخستوزیر جمهوری اسلامی ایران طبق اصل یکصد و سیام قانون اساسی شورای موقت ریاست جمهوری تشکیل شد و امور کشور توسط شورای موقت ریاست جمهوری مرکب از حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی ریاست مجلس شورای اسلامی و آیتالله موسوی اردبیلی رئیس دیوان عالی کشور تا انتخاب رئیس جمهوری جدید اداره خواهد شد.
گزارش اطلاعات از تعداد شهدا در ۱۱ شهریور
در گزارش مربوط به حادثه دلخراش بمبگذاری در دفتر نخستوزیری که دیروز در روزنامه اطلاعات درج شد از قول یکی از خبرنگاران ما تعداد شهدا ۸ نفر گزارش شده بود که پس از تحقیق معلوم شد شهدای حادثه ۵ نفر بودهاند. اسامی شهدا به قرار زیر اعلام شده است:
شهید محمدعلی رجایی رئیس جمهوری، شهید دکتر جواد باهنر نخستوزیر، شهید سید عبدالحسین دفتریان مدیرکل امور مالی نخستوزیری، شهید مسعود کشمیری کارمند نخستوزیری(!) و یک پیرزن ناشناس عابر.
سخنرانی امام خمینی(ره)
امام خمینی روز ۹ شهریور درباره شهادت رجایی و باهنر در جمع مردم عزادار به ایراد سخنرانی پرداخت . بنا بر گزارش خبرنگار اطلاعات امام امت در بخشی از بیاناتشان فرمودند:
« من در عین حال که شهادت این دو بزرگوار برای من بسیار مشکل است، در عین حال میدانم که آنها به رفیق اعلی متصل شدهاند و برای آنها آرامش هست و این طور گرفتاریهایی که الآن برای ما هست دیگر برای آنها نیست و آنها رسیدند به مطلوب خودشان و از این جهت به آنها و به خانوادههای آنها و ملت اسلامی تبریک عرض میکنم که چنین شهدایی تقدیم میکنند.
در عین حالی که مصائب اینها مشکل است برای ما، لیکن کشور ما و ملت ما با تمام قدرت ایستادهاند تا همچون شهدایی تقدیم کنند و هیچ راه عقبنشینی ندارند و فکر نمیکنند به سستی. آن کوردلانی که گمان کردهاند که جمهوری اسلامی با نبود چند نفر از بین خواهد رفت و سقوط خواهد کرد، آنها افکارشان افکار اسلامی نیست و از اسلام خبری ندارند و از ایمان اطلاعی ندارند و افکارشان، افکار مادی و برای دنیا کار میکنند و به هوای دنیا هستند.
باید دید اینهایی که اینطور کارها را انجام میدهند انگیزه آنها چیست؟ انگیزه آنها این است که ... یک دسته دیگری از صنف خودشان بیایند و حکومت کنند؟
اینها مگر نشناختهاند این ملت را؟ کسی که انحراف دارد از اسلام و کسی که سرکرده تروریستها هست، کسانی که سرکرده اینها هستند و اینها را وادار به خرابکاری میکنند، در بین این ملت جایی ندارند. ما حکومتمان و افرادی که در رأس حکومت بودند، چون از همین مردم هستند و از اشخاصی نیستند که از آن بالاها آمده باشند و حکومت کرده باشند بر ملت. از این جهت ملت ما آرام است و دلش مطمئن است به اینکه وقتی این شهدا نباشند، به جای آنها داوطلبانی برای شهادت حاضر در صحنه هستند. ما در عین حال که برای این شهدا متأثر هستیم و اینها اشخاص ارزندهای برای ملت ما و برای جمهوری ما بودند، لیکن ما باز در صفهایی دنبال آنها افراد داریم و اشخاصی متعهد به اسلام داریم و دنبال او ملت داریم و ملتی که هیچگونه عقبنشینی در این مسائل نخواهد کرد و با این ترتیب جمهوری اسلامی آسیبی نخواهد دید.»
شناسایی عامل انفجار
در همان روزهای ابتدایی، نهادهای امنیتی عامل انفجار را شناسایی کردند. مسعود کشمیری نه فقط در فهرست شهدای نخست وزیری نبود، بلکه او بود که کیف یا ضبط صوت حاوی مواد منفجره را در جلسه شورای امنیت بین رئیس جمهور و نخست وزیر گذاشته بود و از جلسه خارج شده و از صحنه گریخته بود.
مسعود کشمیری زاده کرمانشاه بود و در رشته علوم اداری و مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران تحصیل کرده بود. وی در دوره قبل از انقلاب در دو شرکت خارجی کار کرده بود و با پیروزی انقلاب به جمع انقلابیون پیوست. کشمیری که پسردایی و برادرزنش، ابوالفضل دلنواز، در دوره قبل از انقلاب از اعضای سازمان مجاهدین خلق بود و در درگیریهای مسلحانه با مأموران امنیتی رژیم پهلوی جان باخته بود، از هواداران سازمان بود و از طریق دلنواز جذب سازمان شده بود.
اما در روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بحثها جانب نیروهای مکتبی و حزبالهی را میگرفت و به همین سبب توانست در بین نیروهای مکتبی نفوذ کند و در پی کودتای ناموفق نوژه برای تصفیه عوامل رژیم پهلوی و عوامل کودتا نقش مؤثری داشته باشد.
به همین سبب برای فعالیتهای امنیتی در نخستوزیری مورد تأیید مقامهای انقلابی از جمله شهید رجایی قرار گرفت و توانست تا آنجا در ساختار امنیتی نظام نفوذ کند که در جلسات شورای امنیت کشور شرکت کند و معاونت و نیابت دبیر این شورا را بر عهده بگیرد.
این در حالی بود که کشمیری به طور پنهان با رهبری نظامی سازمان مجاهدین خلق در ارتباط بود و توانست در موعد مقرر و بنا به دستور نیروهای رابط سازمان، عملیات ترور را اجرا کند و به سرعت با کمک اعضای سازمان و نیروهای حزب دموکرات کردستان از ایران به کردستان عراق و پایگاه منافقین بگریزد.
دو تن از مقامات عالی کشور برای اولین بار از پیدا شدن سرنخهایی درباره عامل انفجار سخن گفتند. آیتالله موسوی اردبیلی رئیس دیوان عالی کشور طی گفتگویی در ۱۴ شهریور ۱۳۶۰ در رابطه با فاجعه بمبگذاری در ساختمان نخستوزیری گفت: «ما در تحقیقات خود به نتایج بسیار مطلوبی رسیدهایم و موقعی که لازم دیدم آنها را در اختیار اذهان عمومی قرار خواهم داد. و نیز در رابطه با دستگیری عوامل این فاجعه، بازپرس هرکسی را که لازم بداند به عنوان متهم یا شریک جرم یا مطلع از واقعه و حتی به عنوان اینکه هیچکدام از این جرمها را نداشته باشد، میتواند احضارشان کند و حتی ممکن است در بعضی موارد نیز افرادی را تحت نظر قرار دهند که این کار به تعداد لازم انجام شده است. البته کلمه عوامل از نظر قضایی صحیح نیست، مگر آنوقت که خود دستگاه قضایی اعلام کند و آنها را جزء عوامل تشخیص دهد. حتی اگر دستگاه قضایی بداند که فرد یا افرادی در این رابطه هیچگونه دخالتی نداشتهاند ولی از کموکیف آن باخبر باشند میتواند آنها را احضار نماید و مورد تحقیق قرار دهد.»
مهندس بهزاد نبوی وزیر مشاور در امور اجرایی و سخنگوی دولت هم در همان روز در گفتگویی پیرامون انفجار بمب در نخستوزیری اظهار داشت:
«این تحقیقات هماکنون ادامه دارد و تا آنجایی که به من اطلاع رسیده کارشناسان اظهار نظر کردهاند که این بمب دو پوند وزن داشته و آتشزا بوده و قدرت تخریبی کمی داشته است و همان آتش باعث شهادت برادران ما گردیده است و در این رابطه چندین نفر دستگیر شدهاند. »
بهزاد نبوی در مورد ضد و نقیض بودن اظهارات منافقین و رهبرشان پیرامون انفجار گفت: اینها در انفجار دفتر حزب هم یک چنین کاری کردند. گروهکهای سیاسی در گذشته خجالت میکشیدند این قبیل کارها را به خود نسبت دهند. این مسأله را نیز آنها در حال تردید نگهداشتند تا اگر نتایج آن خوب بود بگویند: «ما بودیم» و اگر نتایج منفی داشت که داشته آن را محکوم کنند که در مجموعه نشاندهنده شکست کامل آنان است.
موسوی اردبیلی و نبوی در سخنانشان حرفی از کشمیری نزدند، اما به سرعت در محافل خبری منتشر شد که کشمیری، معاون دبیر شورای امنیت و اداره کننده جلسه شورای امنیت کشور، از اعضای منافقین بوده و رجایی و باهنر را به شهادت رسانده است.
شهادت رئیس شهربانی کل کشور
بنابر گزارش روزنامه اطلاعات در ۱۴ شهریور ۱۳۶۰ سرهنگ وحید دستجردی رئیس شهربانی جمهوری اسلامی ایران که در فاجعه بمبگذاری ساختمان نخستوزیری مجروح شده بود نیمه شب ۱۳ شهریور به خیل شهدا پیوست و به دیدار حق شتافت.
روایت سرهنگ کتیبه از انفجار
سازمان اسناد انقلاب اسلامی روایت سرهنگ کتیبه، رئیس وقت اداره دوم ارتش، از لحظه انفجار را ثبت کرده است. سرهنگ کتیبه در این باره می گوید:
« من تقریبا قبل از ساعت سه بعد از ظهر وارد سالن شدم. در این زمان [مسعود] کشمیری هم آمد و هر دو با هم وارد جلسه شدیم. کشمیری معمولا ضبط صوت بزرگی برای ضبط مذاکرات همراهش بود. من فکر میکنم آن بمبی که منفجر شد توی همین ضبط صوت جاسازی شده بود. آن روز هم آن ضبط دستش بود و آن را روی میز جلوی آقای رجایی و باهنر گذاشت.
زمانی که من وارد شدم هنوز خیلی از آقایان نیامده بودند. من قصد داشتم در محلی که تیمسار وحید دستجردی در کنار آقای باهنر نشست، بنشینم؛ ولی بعد منصرف شدم و سه ـ چهار صندلی پایینتر نشستم. آقایان نیز به اینترتیب نشستند: آقای رجایی بالای میز و آقای باهنر در کنار ایشان سمت چپ و آقای کشمیری مقابل آقای باهنر سمت راست نشست.
آقای وحید دستجردی در کنار آقای باهنر و بعد از ایشان، آقای اخیانی به جای فرماندهی ژاندارمری کل کشور نشسته بود و بعد از ایشان من بودم و در کنار من آقای سرورالدّینی، معاون وزیر کشور و بعد از ایشان آقای خسرو تهرانی از اطلاعات نخستوزیری و آقای کلاهدوز که قائممقام سپاه بودند، اینها در سمت چپ میز بودند. آن طرف تیمسار شرفخواه معاون نیروی زمینی، سرهنگ وحیدی معاون هماهنگکننده ستاد مشترک، سرهنگ وصالی فرمانده عملیات نیروی زمینی و سرهنگ صفاپور فرمانده عملیات ستاد مشترک نشسته بودند.
رأس ساعت سه بعد از ظهر جلسه شروع شد. طبق روال معمول در اول هر جلسه رئیس شهربانی کل کشور وقایعی را که در طول هفته اتفاق افتاده بود بیان میکرد که در فلان شهرستان و فلان قسمت این اتفاقات افتاده است. در این جلسه آقای وحید دستجردی شروع به گزارش کارش کرد. بند آخری که ایشان گزارش کرد راجع به شهادت سرگرد همتی بود.
آقای رجایی از فرمانده سپاه سؤال کردند مرگ این سرگرد اتفاقی یا عمدی بوده؟ و آقای کلاهدوز شرح داد که این جریان اتفاقی بوده. پس از آن من گفتم که آقای همتی در دانشکده افسری با من بوده و دارای سوابق خوبی است.
همانطور که قضیه را شرح میدادم یک مرتبه احساسی در من بهوجود آمد که ناخودآگاه ایستادم. سرم هم میسوخت و چشمم نیز بسته بود، دست که به سرم بردم متوجه شدم آتش از روی موهایم بالا میرود، بعد که چشمم را کمی باز کردم دیدم که سالن پر از دود غلیظ قهوهای رنگ است.
چون سابقه بمبگذاری در حزب جمهوری وجود داشت، احساس کردم که اینجا نیز بمبگذاری شده و دیگر لحظات آخر زندگی ماست. میزی که دور آن نشسته بودیم که شاید ده متر طول داشت، اصلا سرجایش نبود. بعد که حواسم کمی متمرکز شد متوجه شدم که دست و پای من سالم است و حرکت میکند. از در سالن که خُرد شده بود بیرون آمدم. آنجا همه متوحش و نگران بودند.
من به رانندهام که هراسان شده بود گفتم: زود ماشین را بیاور. ایشان ماشین بنزی را که سوار میشدم آورد. من سریع به طرف ماشین رفتم و آقای سرهنگ وحیدی هم به دنبال من سوار ماشین شد. ما سوار ماشین شدیم و به بیمارستان روبهروی دفتر نخستوزیری برای پانسمان رفتیم.
من از آقای نامجو(وزیر دفاع وقت)، که همان شب ساعت هفت یا هشت به ملاقات من آمد ـ آنروز برای مأموریتی به خارج از تهران رفته بود ـ شنیدم که آقای باهنر و رجایی شهید شدهاند. لازم به توضیح است که آقای مهدوی کنی، وزیر کشور وقت که معمولا با تأخیر به جلسات میآمد، هنگام انفجار دفتر نخستوزیری، نیامده بود. بعدآ مرا از بیمارستان خانواده همراه دیگر افسران به بیمارستان ۵۰۱ بخش سوختگی و سوانح ارتش بردند.
آقای نامجو همان شب به من گفت: از جنازهی کشمیری چیزی پیدا نشده است و همهی خاکسترهایی را که آنجا بوده، به عنوان شهید کشمیری جمع کردهاند. زمانی که برای مطلع کردن خانواده کشمیری، به خانه وی میرفتند متوجه شدند که از چند روز قبل، ایشان وسایل خانه و خانوادهاش را به جای دیگری برده تا بعد از انجام کار خود ـ انفجار دفتر نخستوزیری ـ به آنها ملحق شود.
برای من مشخص نشد که بمب را در کجا جاسازی کرده بودند.
در جلسات شورای امنیت معمولا یک فلاسک چای در گوشه سالن بوده و هرکس مایل بود برای خودش چای میریخت. بنابراین رفتوآمد افراد در جلسه چندان محسوس نبود بهویژه خود آقای کشمیری که دبیر و گرداننده جلسه بود چندان جلب توجه نمیکرد، من هم متوجه نشدم ایشان چه موقع جلسه را ترک کرده است.